خرید بک لینک
شعر بیدار از بهترین شعرهای منوچهر آتشی بر دست سیمگونه ی ساقی روشن کنید شمع شب افروز جام را با ورد بی خیالی باطل کنید سحر سخن های خام را من رهنورد کوه غروبم به باغ صبح پای حصار نیلی شبها دویده ام از لاشه های گند هوس ها رمیده ام مستان سرشکسته ی در راه مانده را با ضربه های سیلی ، سیلی سرزنش هشیار کرده ام تا بشکنم سکوت گران خواب قلعه ها واگه شوم ز قصه ی سرداب های راز زنجیر های وحشی پرسش را چون بردگان وحشی از خواببیدار کرده ام کوتاه کن دروغ شب نیست بزمگاه پری ها شب ، نیست با سکوت لطیفش جهان راز از آبهای رفته به دریای دوردست و از برگ های گمشده در پیچ و تاب ها نج

برچسب: گنجینه ای از بهترین شعرها شعر بیدار از بهترین شعرهای منوچهر آتشی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 7:08

پهلوانان شهر جادوییم، گام بر آهن مذاب زدیم لرزه بر جان کوه افکندیم، بند بر گردن شهاب زدیم نعره تا برکشید پیل دمان، بر تنش کوفتیم گرز گران چشم تا باز کرد دیو سپید، بر سرش سنگ آسیاب زدیم ... ولی این خوابهای رنگارنگ پاره شد با صدای کشمکشی اسپ ما داشت اژدها میکشت، لاجرم خویش را به خواب زدیم تیر گز هم اگر به چنگ آمد، که توانِ کمانکشیدن داشت؟ صبر کردیم تا شود نزدیک، خاک بر چشم آن جناب زدیم رخش را در چرا رها کردیم تا که تهمینهای نصیب شود او به دنبال رخش دیگر رفت، ما خری لنگ را رکاب زدیم تا که بوسید دست ما را سیخ، گذر از م

برچسب: محمد کاظم کاظمی,محمد کاظم کاظمی شاعر افغانی,محمد کاظم کاظمی شاعر,محمد کاظم کاظمی شعر بازگشت,محمد کاظم کاظمی بازگشت,محمد کاظم کاظمی شعر,محمد کاظم کاظمی غزل,محمد کاظم کاظمی احد,محمد کاظم کاظمی وبلاگ,محمد کاظم کاظمی روزنه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 7:07

فراموشت کرده ام و حالا همه چیز عادی شده باران که می بارد پنجره را می بندم دیگر یادم نیست غروب جمعه چه ساعتی بود ! پاییز را تنها از روی تقویم می شناسم ! فراموشت کرده ام اما ... گاهی دلم برای دلتنگ ِ تو شدن تنگ می شود ... مرتضی شالی

برچسب: مرتضی شالی,مرتضي شالي,اشعار مرتضی شالی,مرتضی شمالی شعر, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 7:07

دریا صدا که می زندم وقت کار نیست دیگر مرا به مشغله ای اختیار نیست پر می کشم به جانب هم بغضِ هر شبم آیینه ای که هیچ زمانش غبار نیست دریا و من چقدر شبیه ایم گرچه باز من سخت بی قرارم و او بی قرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دریا که از اهالی این روزگار نیست امشب ولی هوای جنون موج می زند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای کاش از تو هیچ نمی گفتم اش ببین دریا هم این چنین که منم بردبار نیست محمدعلی بهمنی

برچسب: محمدعلی بهمنی,محمدعلی بهمنی,اشعار,محمدعلی بهمنی شاعر,محمدعلی بهمنی قاجار,دریا محمد علی بهمنی,محمدعلی بهمنی غزل,محمدعلی بهمنی یغما گلرویی,محمدعلی بهمنی بهار,محمدعلی بهمنی pdf,محمدعلی بهمنی ویکی پدیا, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 7:07

شب آرامی بود می روم در ایوان تا بپرسم از خود ، زندگی یعنی چه !؟ مادرم سینی چایی در دست ، گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من خواهرم ، تکه نانی آورد ، آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،به هوای خبر از ماهی ها دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریختو به لبخندی تزئینش کرد هدیه اش داد به چشمان پذیرای دلم پدرم دفتر شعری آورد ،تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ، و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم : زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست رود دنیا ، جاری ست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن ، به همان عریانی

برچسب: بهترین شعرهای کیوان شاهبداغی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 7:07

خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را دامی نهادهام خوش آن قبله نظر را دیوار گوش دارد آهستهتر سخن گو ای عقل بام بررو ای دل بگیر در را اعدا که در کمینند در غصه همینند چون بشنوند چیزی گویند همدگر را گر ذرهها نهانند خصمان و دشمنانند در قعر چه سخن گو خلوت گزین سحر را ای جان چه جای دشمن روزی خیال دشمن در خانه دلم شد از بهر رهگذر را رمزی شنید زین سر زو پیش دشمنان شد میخواند یک به یک را میگفت خشک و تر را زان روز ما و یاران در راه عهد کردیم پنهان کنیم سر را پیش افکنیم سر را ما نیز مردمانیم نی کم ز سنگ کانیم بی زخمهای میتین پیدا نکرد زر را

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 7:07

جانا قبول گردان این جست و جوی ما را بنده و مرید عشقیم برگیر موی ما را بی ساغر و پیاله درده میی چو لاله تا گل سجود آرد سیمای روی ما را مخمور و مست گردان امروز چشم ما را رشک بهشت گردان امروز کوی ما را ما کان زر و سیمیم دشمن کجاست زر را از ما رسد سعادت یار و عدوی ما را شمع طراز گشتیم گردن دراز گشتیم فحل و فراخ کردی زین می گلوی ما را ای آب زندگانی ما را ربود سیلت اکنون حلال بادت بشکن سبوی ما را گر خوی ما ندانی از لطف باده واجو همخوی خویش کردست آن باده خوی ما را گر بحر می بریزی ما سیر و پر نگردیم زیرا نگون نهادی در سر کدوی ما را مهمان دیگر آ

برچسب: جانا مولانا, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 7:07

حکیم عمر خیام نیشابوری : با تو به خرابات اگر گویم رازبه زانکه به محراب کنم بی تو نمازای اول و ای آخر خلقان همه توخواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز ***** مي خوردن و شاد بودن آيين منستفارغ بودن ز كفر و دين دين منست گفتم به عروس دهر كابين تو چيستگفتا دل خرم تو كابين منست ***** از کوزهگري کوزه خريدم باريآن کوزه سخن گفـت ز هر اسراري شاهي بودم کـه جام زرينـم بوداکـنون شدهام کوزه هر خـماري ***** آن قـصر کـه با چرخ هميزد پهـلوبر درگـه آن شـهان نـهادندي رو ديديم کـه بر کنگرهاش فاختـهايبنشستـه همي گفت که کوکوکوکو ***** از آمدن بـهار و از رفـتـن دياوراق وجود ما همي

برچسب: رباعیات ناب خیام,رباعی ناب خیام,رباعيات ناب خيام,رباعی های ناب خیام, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 7:06

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت ........... نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدر است با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است از حکیم عمر خیام نیشابوری

برچسب: خيام نیشابوری,خیام نیشابوری,خیام نیشابوری زندگی نامه,خیام نیشابوری اشعار,خیام نیشابوری کیست؟,خیام نیشابوری و ریاضیات,خیام نیشابوری گنجور,خیام نیشابوری ویکی پدیا,خیام نیشابوری می,خیام نیشابوری,pdf, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 7:06

از بس که تلمبار نمودم گله ها را دیگر نبود حوصله ای حوصله ها را تا زودتر از شایعه آیم به سراغت بنگر که گره می زنم این فاصله ها را نه گفتن و راحت شدن ازمخمصه ها بود انکار نمودیم اگر ما بله ها را گفتی به غزل این سخن از عقل میندیش تا عشق کند حل همه ی مسئله ها را عاشق شدم و بیشتر از آینه خوردم افسوس تماشا و غم زلزله ها را بگذار که تا جغد نشیند به خرابه شایسته پرواز بدان چلچله ها را از بهر فریب دل ما زلف و خط و خال سودی ندهد جمع کن اینک تله ها را دل سلسله زلف ترا نیک پسندید آشوب مکن دست مزن سلسله ها را گفتی غزلی به من یا دلکش و دیدم ازشش جهت این

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 14:41

حسین جنتی : باید که ز داغم خبری داشته باشد هر مرد که با خود جگری داشته باشد حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل بازیچه ی دست تبری داشته باشد سخت است پیمبر شده باشی و ببینی فرزند تو دین دگری داشته باشد آویخته از گردن من شاه کلیدی این کاخ کهن بی که دری داشته باشد سردرگمی ام داد گره در گره اندوه خوشبخت کلافی که سری داشته باشد !

برچسب: حسین جنتی لادانی,حسین جنتی شاعر,حسین جنتی,حسین جنتی شعر,حسین جنتی فر,حسین جنتی حالم چو دلیریست,حسین جنتی, خلق,حسین جنتی می رود بالا,حسین جنتی قولش نه,حسین جنتی ن, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 8:32

در وداع هر دیدارپی واژه ای می گردمبه جای خداحافظتا با آن بباورانم به خودکه دوباره دیدنت محال نیستحرفی شبیه می بینمتتا بعدبه امید دیدارحرفی که نجاتم دهداز هراس دوباره ندیدن تویغما گلرویی

برچسب: یغما گلرویی instagram,یغما گلرویی شعر,یغما گلرویی و,یغما گلرویی اشعار,یغما گلرویی ژاپن,یغما گلرویی,یغما گلرویی , شعر رهایی,یغما گلرویی حسین پناهی,یغما گلرویی کازابلانکا, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:09

حسین منزوی : ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش ترساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تربی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانیای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش ترجز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدمخطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش ترخورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبنددای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش ترهر فصل از آن جهانی است ، هر برگ داستانیای دفتر تن تو ، از هر کتاب خوش ترچون پرسم از پناهی ، پشتی و تکیه گاهیآغوش مهربانت ، از هر جواب خوش ترخامش نشسته شعرم ، در پیش دیدگانتای شیوه ی نگاهت ، از شعر ناب خوش تر

برچسب: حسین منزوی اشعار,حسین منزوی,حسین منزوی غزل,حسین منزوی پلنگ,حسین منزوی عشق,حسین منزوی پاییز,حسین منزوی عاشقانه,حسین منزوی دانلود,حسین منزوی شعر نو,حسین منزوی pdf, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:09

علیرضا شتابی (باران): می بخشی اگر دل ز تو رنجاندم و رفتم چشمان غزل خوان تو خیساندم و رفتم افسوس که در برکه ای از اشک جدایی نیلوفر دل پای تو پیچاندم و رفتم من خاطره ی گنگ شبی با تو شدن را در دفتر دل خواندم و سوزاندم و رفتم دیوار و در خانه سراغ تو گرفتند تاعکس تو بر آینه چسباندم و رفتم شاید نکنی باور از آغاز جدایی حتی دل خود از خود خود راندم و رفتم شرمنده ام از اینکه به تقویم دلت باز ناخواسته یک فاجعه گنجاندم و رفتم دیشب ولی از کوچه ی خوابم که گذشتی از روی تعصب غزلی خواندم و رفتم

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:09

حمید مصدق : ای مهربانتر از من با من در دستهای تو آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟ کز من دریغ کردی تنها تویی مثل پرنده های بهاری در آفتاب مثل زلال قطره باران صبحدم مثل نسیم سرد سحر مثل سحر آب آواز مهربانی تو با من در کوچه باغهای محبت مثل شکوفه های سپید سیب ایثار سادگی است افسوس آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟

برچسب: حمید مصدق سیب,حمید مصدق ویکی پدیا,حمید مصدق اشعار,حمید مصدق و فروغ فرخزاد,حمید مصدق آبی خاکستری سیاه,حمید مصدق باران,حميد مصدق و فروغ فرخزاد,حمید مصدق شاعر,حميد مصدق خاکستری,حمید مصدق شاعر معاصر, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:09

من بی تو نیستم، تو بی من چه میکنی؟ بیصبح ای ستارهی روشن چه میکنی؟ شب را به خوابدیدن تو روز میکنم با روزهای تلخ ندیدن چه میکنی؟ این شهر بی تو چند خیابان و خانه است تو بین سنگ و آجر و آهن چه میکنی؟ گیرم که عشق پیرهنی بود و کهنه شد میپوشمش هنوز، تو بر تن چه میکنی؟ من شعله شعله دیدهام ای آتش درون با خوشه خوشه خوشهی خرمن چه میکنی! پرسیدهای که با تو چه کردم هزار بار یک بار هم بپرس تو با من چه میکنی؟! مژگان عباسلو

برچسب: مژگان عباسلو بیوگرافی,مژگان عباسلو,مژگان عباسلو شعر,مژگان عباسلو شعر زن,مژگان عباسلو گوگل پلاس,مژگان عباسلو متولد,گنجور مژگان عباسلو,دکتر مژگان عباسلو,زندگینامه مژگان عباسلو, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:08

بند ِ دل ِ منبه لبخندهای تو بند استبرای دوست داشتنت امالبخندهایت را نهدلت را لازم دارماز شعبده باز هم کاری ساخته نیستگیرم طناب بکشد از دل من تا دل توگیرم با دستهایی به پهلو بازکه معلوم نیست برای حفظ تعادل استیا برای بغل کردن توتمام طناب را راه بروم و نیفتمیا گیرم این لبخند لعنتی اتسوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد شودبا این هاچیزی از قد تنهایی های منآب نمی رود عزیزمو هنوزشب هاروی شعرها غلت می زنم مهدیه لطیفی

برچسب: مهدیه لطیفی ازدواج,مهدیه لطیفی,مهدیه لطیفی شعر,مهدیه لطیفی بیوگرافی,مهدیه لطیفی دلتنگی,مهدیه لطیفی ویکی پدیا,مهدیه لطیفی شاعر,مهدیه لطیفیی,مهدیه لطیفی متولد, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:08

ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا از بد پشیمان میشوی الله گویان میشوی آن دم تو را او میکشد تا وارهاند مر تو را از جرم ترسان میشوی وز چاره پرسان میشوی آن لحظه ترساننده را با خود نمیبینی چرا گر چشم تو بربست او چون مهرهای در دست او گاهی بغل

برچسب: مولانا ایرانی یا ترک,مولانا این کیست,مولانا ای مردمان,مولانا ایرانی,مولانا ای دوست,مولانا ایرانی است یا ترک,مولانا این نه منم,مولانا ای یار من,مولانا ایثارالقاسمی,مولانا ای عاشقان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:08

مولانا : ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

برچسب: مولانا ایرانی یا ترک,مولانا این کیست,مولانا ای مردمان,مولانا ایرانی,مولانا ای دوست,مولانا ایرانی است یا ترک,مولانا این نه منم,مولانا ای یار من,مولانا ایثارالقاسمی,مولانا ای عاشقان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:08

دروغ مرگ کارو هنوز کاملا در قبر زندگی خودم جا به جا نشده بودم که یکباره احساس کردم دستی آشنا مضطرب وعصبانی سنگ قبرم را می کوبد لحظه ای بعد روح سر گردانم با دیدگان اشک آلود از لا بلای خاک قبر بکنارم غلطید بدون هیچ گقتگو دستم را گرقت واز زیر خاک بیرونم کشید نگاهی بسنگ قبرم افکنده گفت: ببین این بشر دروغگو و جنایت کار حتی پس از مرگ توهم بحقیقت آنچه مربوط به توست پشت پا زده است! راست می گفت!.... بر روی سنگ قبرم نوشته بودند در 1306 متولد شد ودر 1333مرد... دروغ بود سال 1306سالی بود که من مردم و زندگی من پس از سالها مرگ تحمیلی در 1333شروع شد سنگ قبر را وارونه کردم تا حقیقت

برچسب: دروغ مرگ کارو, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:08

کارو دردریان : یک شبی در راه دوری، گرگ پیری بر زمین افتاد و مرد...لاشهٔ گندیدهٔ آن گرگ را کفتار خورددر دل غار کثیفی پیر کفتار، زمین مرگ را بوسید و خفت...قاصدی این ماجرا را با کرکسان زشت گفتجسم گند آلود کفتار را کرکسان، غارتگران خوردند...لرزه بر دامان کوه افتادسنگها بر روی هم هموار گشتکرکسان هم جملگی مردند... کارو دردریان

برچسب: اشعار کارو دردریان,شعر کارو دردریان,اشعار زیبای کارو دردریان,زیباترین اشعار کارو دردریان,اشعار عاشقانه کارو دردریان,دیوان اشعار کارو دردریان,اشعاری از کارو دردریان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 18:07

ای مهربانتر از من با من در دستهای تو آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟ کز من دریغ کردی تنها تویی مثل پرنده های بهاری در آفتاب مثل زلال قطره باران صبحدم مثل نسیم سرد سحر مثل سحر آب آواز مهربانی تو با من در کوچه باغهای محبت مثل شکوفه های سپید سیب ایثار سادگی است افسوس آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟ حمید مصدق

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:19

در وداع هر دیدارپی واژه ای می گردمبه جای خداحافظتا با آن بباورانم به خودکه دوباره دیدنت محال نیستحرفی شبیه می بینمتتا بعدبه امید دیدارحرفی که نجاتم دهداز هراس دوباره ندیدن تویغما گلرویی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:19

ذهن را درگير با عشقي خيالي كرد و رفت جمله هاي واضح دل را سوالي كرد و رفت من در اين زندان تن حس رهايي داشتم فرصت آزاديم را او محالي كرد و رفت چون رميدنهاي آهو ، ناز كردنهاي او دشت چشمان مرا حالي به حالي كرد و رفت كهنه اي بودم براي اشكهاي اين و آن هركسي ما را به نوعي دستمالي كرد و رفت ! ابر هم در بارشش قصد فداكاري نداشت عقده در دل داشت ، روي خاك خالي كرد و رفت آرزويم با تو بودن بود ، كوشيدم ، ولي واقعيت را به من تقدير حالي كرد و رفت در وصالش تا ابد مشتاق ديدارم ، كه او ... رتبه ي صبر مرا آهسته عالي كرد و رفت از : محمد علی رستمی

برچسب: ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت,ذهن را درگیر با عشق خیالی کرد و رفت, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:19

شمس لنگرودی : در انتظار توامدر چنان هوایی بیاکه گریز از تو ممکن نباشدتوتمام تنهاییهایم رااز من گرفتهایخیابانهابی حضور توراههای آشکار جهنماند

برچسب: در انتظار توام شمس لنگرودی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 3:25

حنظله ربانی : رفتی و پاییزی ترین ایّام حاصل شدوحشی ترین امواج دریا سهم ساحل شدبعد از تو از این ابرها باران که نه ، امّاهی درد پشت درد پشت درد نازل شددیگر ندارد رنگ و بوی عشق ، این دنیاوقتی به کام بخت من زهر هلاهل شدآیینه وقتی علت خاموشی ام را خواست ؛این اشک ها بارید و توضیح المسائل شد آن قدر بدبختم که در این نابسامانیحتی خدا در مرگ هم از بنده غافل شد

برچسب: حنظله ربانی غزل,حنظله ربانی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 3:25

مصطفی مستور : وقتی دل دستهایم تنگ میشود برای انگشتان کوچکت آنها را میگذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوریات را معنا کنم

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 3:25

مهدی سهیلی : آشفته دلان را هوس خواب نباشدشوری که به دریاست به مرداب نباشد هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادقآنرا که به دل عشق بود خواب نباشد در پیش قدت کیست که از پا ننشیندیا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباستنرگس شود افسرده چو در آب نباشد گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفتآنجا که منم حاجت مهتاب نباشد

برچسب: مهدی سهیلی اسرار مگو,مهدی سهیلی اشعار,مهدی سهیلی,مهدی سهیلی اشک مهتاب,مهدی سهیلی طلوع محمد,مهدی سهیلی شعر مادر,مهدی سهیلی مادر,مهدی سهیلی شعر,مهدی سهیلی گورستان ظهیرالدوله,مهدی سهیلی شعر عاشقانه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 3:25

حامد اشکان : لبت انار ترک خوردهیی بدخشانیچقدر پسته دهان و ظریف دندانی تو منبعِ عسلی،من پیالهی چایممیان خندهی تو حل شدم به آسانی همیشه چشم تو گیراتر است از انگوردلیل وسوسهیی تاک های پروانی چنان سخن زدنت طعم قند را داردبه شعر دلکشِ مولای بلخ میمانی شکوه و منزلتت را چگونه شرح دهمتو یادگار شکوه قدیم ایرانی

برچسب: حامد اشکانی,حامد اشکان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 3:25

علی بهادر : گفتی که میروی به خدا میسپاری ام من باورم شده تو مرا دوست داری ام ته مانده های آب غرورم فنا شده ست باور نمیکنم که تو باور نداری ام لبخند میزنی تو و از من گذشته ای من در خزان رفتنت اما به زاری ام این زخم ها که کوه نمک را چریده اند! دیگر نمک نزن تو به این زخم کاری ام بستی بهار بودن خود را که تا ابد در بین دشت های نبودت بکاری ام از چشم های خیس من اما نرفته ای "بازآ گلم به این همه چشم انتظاری ام" برگشته ام دوباره که درکم کنی ولی یادم نبود هیچ که باور نداری ام...

برچسب: علی بهادری,علی بهادر,علی بهادری جهرمی,علی بهادری نظری,علی بهادران,علی بهادر اقتصاد,علی بهادری ماه عسل,علی بهادری بی خداحافظی,علی بهادر کارگردان,علی بهادری نگران نباش, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 3:25

صفحه بندی